book

نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

داستان موفقیت لیپتون

نويسنده: MaKaBer | تاريخ: 9 آذر 1390 | بازديدها: 99

0

شرکت توماس جی. لیپتون از نام مؤسس خود یک ایرلندی مهاجر که در سال ۱۸۶۵ با کشتی به آمریکا رفت بهره می برد. داستان لیپتون در واقع حکایت فردی است که از فقر کامل به ثروت هنگفت رسید.
لیپتون ۱۵ ساله که از کشور خود فرار کرده بود، با ۸دلار در جیبش و بدون هیچ دوستی به نیویورک رسید. در آن زمان جنگ های داخلی به اتمام رسیده بود و سربازان به خانه هایشان بازمی گشتند و خواهان کار بودند. لیپتون روزهای زیادی را در خیابان های نیویورک به جست جوی کار پرداخت تا اینکه پیشنهادی برای کار در مزارع تنباکو ویرجینیا که در جنگ به یغما رفته بود، دریافت کرد.
برای ۴۳ سال بعد، لیپتون تمام سواحل شرقی و سواحل می سی سی پی را برای پیدا کردن هر کاری طی نمود. از میان آنها می توان به کار در مزرعه برنج کارولینای جنوبی، رانندگی در حوالی نیواورلانز، کتاب فروشی حتی آتشنشان در چارلستون کارولینای جنوبی اشاره نمود. او به طور دوره ای به نیویورک نیز برای جست وجوی کار مراجعه می نمود ولی ناچار به بازگشت به جنوب، جایی که کارگر محدود بود، می شد. او سال های زیادی را برای پیدا کردن یک شغل ثابت و سودمند گذراند. روی صورتش بریدگی ناشی از چاقو در نبرد خیابانی با یک اسپانیولی به وجود آمد و زمانی که به دلیل نداشتن کرایه راه در میان مسافران مخفی شده بود دستگیر شد. بزرگترین موقعیت او زمانی بود که سرکارگر مزرعه ای که در آن کار می کرد، وی را که دچار تصادف شده بود و پایش به شدت آسیب دیده بود، برای مراقبت بیشتر به خانه اش برد.
در نهایت او توانست در یکی از شعب نیویورک اند مش به عنوان منشی استخدام شود. لیپتون به مدت یک سال در آن شرکت کار کرد و سپس به اسکاتلند بازگشت تا در مغازه پدرش در گلاسگو مشغول به کار شود. اما به سرعت از نوع قدیمی کسب وکار در آنجا به ستوه آمد و در سال ۱۸۷۱ در سن ۲۱ سالگی، مغازه کوچک خود را برای تجارت، راه اندازی نمود و چند سال بعد دومین مغازه اش را گشود. برای چندسال بعد لیپتون بدون احساس خستگی برای اینکه تجارتش را به یک امپراتوری کوچک تبدیل نماید به کار پرداخت و فن نمایش، توانایی محاسبات مالی و عزم راسخ او در انجام این امر به او کمک کرد و در طول مدت ۱۰ سال لیپتون زنجیره ای از ۲۰ خواربار فروشی را اداره می کرد. مغازه های لیپتون به دلیل خدمات و محل های مناسب به شهرت دست یافتند.
در واقع لیپتون مرتبا از تدابیری استفاده می نمود که مشتریان را به مغازه های خود وفادار نماید. در سال ۱۸۸۱ لیپتون با استفاده از فن نمایش خود بزرگترین پنیر ساخته شده را وارد کشور نمود، به نمایش گذاشت و به فروش رساند. شیر مورد نیاز این پنیر از ۸۰۰۰ گاو تامین شده بود و ۲۰۰ سازنده پنیر در ساخت آن مشارکت نموده بودند. لیپتون تصمیم گرفت که سکه های طلا درون پنیر قرار دهد و نیروی پلیس زیادی سراسر خیابانی که پنیر به فروش می رسید را پوشش داد.
در عرض دوساعت کل پنیر به فروش رسید و تصویر آن به عنوان نمادی در فروشگاه های لیپتون نصب شد.
در دهه ۱۸۸۰ تجارت غذای لیپتون به ۲۰۰ مغازه گسترش یافت و لیپتون یک فرد مولتی میلیونر شد. سپس او نظارت روزانه خود بر شرکت را کاهش داد و به مسافرت پرداخت تا موارد جدید را برای اضافه کردن به مغازه هایش بیابد.
چای در انگلستان در دهه۱۸۸۰ مورد توجه قرار گرفته بود و هر ساله مقدار زیادی از چای ارزان تولید شده در هند وارد این کشور می شد. تقاضا برای چای به میزان ۴۰ میلیون پوند در دهه ۱۸۷۰ رسید و سپس در اواسط دهه ۱۸۸۰ دوبرابر شد. فروشندگان چای اصرار زیادی داشتند که لیپتون چای آنها را در مغازه هایش به فروش برساند، اما لیپتون این کار را رد کرد و در نهایت تصمیم گرفت به خارج از کشور مسافرت نماید و تولیدکننده چای مخصوص به خود را بیابد. او در سال ۱۸۹۰ به هند رفت و از مزارع چای دیدن کرد و بخش جدیدی را به زندگی حرفه ای خود افزود.
چای به قیمت ۵۰ سنت بابت هرپوند فروخته می شد که برای خانواده کارگران رقمی بالا بود. لیپتون متوجه شد که خودش می تواند چای را کشت و زرع نماید و به قیمت ۳۰ سنت بفروشد. او روش جالبی را برای فروش به کار برد. از آنجا که تا آن زمان چای به صورت باز فروخته می شد و خریداران نسبت به تازگی و وزن چای خریداری شده مطمئن نبودند، او بسته های رنگی با وزن ۱، ۰/۵، ۰/۲۵ پوندی را به بازار عرضه کرد و روی آن نوشت «به طور مستقیم از مزارع چای تا درون قوری ها».
با افزایش تقاضا، صنعت چای لیپتون به سرعت سود زیادی را نمایش داد. در دهه ۱۹۰۰ امپراتوری لیپتون نه تنها در اروپا بلکه در آمریکا هم گسترش یافت و لیپتون با موفقیت به آمریکا بازگشت و برای اولین بار سهام شرکت در سال ۱۸۹۷ معامله شد. در اواسط دهه ۱۹۲۰ لیپتون در سن ۷۶ سالگی از مدیریت کناره گیری نمود و آن را به یک تیم کاری منتقل کرد.
لیپتون با ۱ میلیارد دلار فروش در سال، دهه ۱۹۸۰ را آغاز نمود و در اواخر دهه به بزرگترین شرکتی که غذاهای فریز شده می فروشد، تبدیل شد.

موضوع: موفقیّت

 

معرفی یکی از دانشجویان موفق بخش علوم و صنایع غذایی دانشگاه شیراز

نويسنده: admin | تاريخ: 3 دي 1388 | بازديدها: 507

0
علم اگر در ثریا هم باشد مردانی از فارس به آن دست می یابند . پیامبر اعظم (ص)

مهندس محسن گواهیان یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد علوم و صنایع غذایی دانشگاه شیراز هستند که دوره کارشناسی هم با معدل ممتاز در همین دانشگاه مشغول به تحصیل بوده اند . مهندس گواهیان عضو انجمن مخترین جوان بوده و تا به حال 4 اختراع را به ثبت رسانده اند و هم اکنون نیز مشغول کار بر روی اختراعات جدید خود می باشند . تا بحال چندین مرتبه از رسانه های مختلف از ایشان به عنوان جوان موفق تجلیل شده است .

در ادامه می توانید فایل صوتی مصاحبه رادیویی ایشان را دانلود کرده و بشنوید .

دانلود فایل صوتی با حجم 2.8 مگابایت

با آرزوی توفیق روز افزون برای ایشان .

موضوع: موفقیّت

 
book

مصاحبه با اکبر شانه زن ، رییس شرکت ایران شکلات

نويسنده: makaber | تاريخ: 21 تير 1388 | بازديدها: 304

5
نام ونام خانوادگی: اکبر شانه زن
نام محصول: انواع شکلات و ویفر مغز دار شکلاتی
شرکت: ایران شکلات
تحصیلات: دیپلم


در یک خانواده مذهبی در تبریز متولد شدم. سطح سواد افراد خانواده ی ما بالا نبود و همه ی خانواده در رشته قالی بافی فعالیت داشتند ویک جو تولیدی خاص بر خانه ی ما بود تا اینکه در سال 1354 کارخانه ی قالی بافی جمع شد و پدرم در بازار به کار خرید و فروش قالی مشغول شدند. ما در آن زمان از رفاه نسبی بر خوردار بودیم و در مدارس خوبی تحصیل کردیم.

{بقیه در ادامه مطلب}

موضوع: موفقیّت

 

داستان آموزنده

نويسنده: makaber | تاريخ: 21 ارديبهشت 1388 | بازديدها: 195

5
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط برنمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد.
بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي ميتواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد"

موضوع: موفقیّت

 

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد

نويسنده: makaber | تاريخ: 3 ارديبهشت 1388 | بازديدها: 268

0
تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،

موضوع: موفقیّت

 

تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

نويسنده: davtalab | تاريخ: 17 بهمن 1387 | بازديدها: 239

12
داستانک

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كندبرويم.ميخواهم ثابت كنم كه اوفقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند.
ديگري گفت: موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم .
وقتي به قله رسيد ند ،شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتانرا بار اسبانتان كنيد وآنها را پايين ببريد
شهسوار اولي گفت:مي بيني؟بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم .
ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد،هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد.
آنها خالص ترين الماس ها بودند.
می گویند: تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

موضوع: موفقیّت

 

*الگویی بسیارموفق درصنعت غذا*

نويسنده: makaber | تاريخ: 26 آبان 1387 | بازديدها: 244

7
بالانوشت : در این مصاحبه صحبت ها و نکات بسیار جالبی موجود است . پیشنهاد میکنم حتماً مطالعه فرمایید .

گفت‌وگوی روزنامه همشهری با بهروز فروتن؛مدیرعامل صنایع غذایی بهروز وقهرمان صنایع کشور در سال 84.
او میگوید: «معنای موفقیت، وسیع‌تر از موفقیت اقتصادی است... و پول فقط یک وسیله است برای رسیدن به هدف. پول، خودش هدف نیست».
در این مصاحبه با او از موفقیت و راهی که تا رسیدن به این نقطه طی کرده صحبت شده . می‌دانید چرا؟ چون به قول آنتونی رابینز، راحت ‌ترين راه براي موفق شدن در هر زمينه‌اي اين است كه حرف‌ها و تجربيات آدم‌هاي موفق را در همان زمينه بشنويم و تا آنجا كه مي‌توانيم، از آنها الگوبرداری كنيم.

*الگویی بسیارموفق درصنعت غذا*



شما چند سالتان است، آقای فروتن؟
سن شناسنامه‌اي‌ام حدود 60 سال است .

از چند سالگی آمدید توی بازار کار؟

از کودکی آمدم. من تقریبا تمام زندگی‌ام را کار کرده‌‌ام. پدرم آدم دوراندیشی بود و از همان بچگی، هر تابستان مرا می‌فرستاد پیش یکی از کاسب‌‌های محل برای شاگردی. آنها هم هر روز، غروب به غروب، از همان پولی که پدرم مخفیانه به‌شان می‌داد، به‌ من دستمزد می‌دادند. این‌طوری، جوهر کار و عشق به کار در من ریشه کرد و زندگی‌ام با کار عجین شد.

بعد از آن دورانِ شاگردی، چه‌ کار کردید؟
خب، من داشتم درسم را هم می‌خواندم. بلافاصله بعد از اتمام تحصیلاتم در رشته مدیریت دانشگاه تهران به تدریس و مدیریت در مدرسه مشغول شدم.

چه جالب! پس سابقه معلمی هم دارید. چرا همان تدریس را ادامه ندادید؟
به خاطر مشغله‌های زندگی‌ام مجبور شدم در کنار تدریس، کارهای پیمانکاری هم قبول کنم. کار و زندگی‌ام داشت نسبتا خوب پیش می‌رفت، اما همان‌ دوران به خاطر اعتماد نابه‌جایم به یک نفر، به مشکلات مالی شدیدی برخوردم؛ آن‌قدر شدید که تقریبا تمام دارایی‌ام را از دست دادم و مجبور شدم از صفر شروع کنم.


{ادامه مصاحبه در ادامه مطلب}

موضوع: موفقیّت